تبليغاتX
شبهای روشن
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
یادم باشد حاجی همه ی زندگیم باشد...

یادم باشد حاجی همان هست که قرآن...

یادم باشد حاجی را نرنجانم...

یادم باشد دست حاجی را که میگیرم بفشارم تا او هم فشار دهد...

یادم باشد عصایش را،ستون فقرات دستهای گرمش را برق بیندازم...

یادم باشد هیچوقت به حاجی نگویم "حاج آقا امروز وقت ندارم"...

یادم باشد هربار که که خاطراتش را چند باره تعریف میکند مشتاق تر از قبل گوش کنم...

یادمان باشد چوب حاجی را بخوریم و بخندیم وقتی هنوز شیرازی فحش میدهد...ریسه برویم...

یادم باشد حاجی اذان که میگفت در گوشم گریه نکرده باشم!!!...

آخر فقط دل ما که دل نیست.بدون حاجی اصلا دلی نیست که بخواهد باشد یا نه...

یادمان باشد گوشش که نمی شنود بلندتر حرف بیاییم...بلندتر...بلندتر..............بلندتر.....................

..........................................................

پدر بزرگ را اینجا ببینید.من هم امروز میرم دیدنش.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:8  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385

یک عمر فقط فاصله ها را دیدم

احمق شدم و گریه کنان خندیم

تا مزرعه ی دلم نگاهی باقیست

ای صاحب آن نگاه می خواهیدم؟

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:48  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

شنبه نوزدهم فروردین 1385
 

عجب عید پرباری بود.اصلا من دچار خود پربار بینی شدم.تیله بازی می کردم بهتر بود...

--------------------------------------------

در آسمان اگرچه که سوسو نمی زند             چشمت ستاره است...ببین مو نمیزند

--------------------------------------------

این روزا ویل دورانت و  افلاطون وسقراط مهمونمون هستن.ازبرکلی هیچی نفهمیدم.اما قلم ویل دورانت چیز دیگه اییه.مقایسه میکنه...تلویحی رد یا تایید می کنه...شک...نتیجه گیری

-------------------------------------------

بعد ازیک ماه و چند روز می رم کلاس...نه اسم درس یادمه نه قیافه استاد...مطالعه ی سر کلاس هم شمس لنگرودیه که هیچ ربطی به کامپایلر نداره...اینجا تیمارستان است؟

-------------------------------------------

چون شانه هرکه دو روی است و صد زبان          بر فرق خویش جای دهندش به سروری

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:43  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

سه شنبه یکم فروردین 1385
 

سال نو مبارک...

     به تمام دوستان و آشنایان و غیر دوستان و غیر آشنایان

             هرچه بود ...اما...به هر حال گذشت...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:19  توسط مسعود زارع مهرجردي  |