تبليغاتX
شبهای روشن
یکشنبه سی ام مهر 1385
بگذار پيش و پس بشود روز عيد فطر

من با هلال روي تو افطار مي كنم....

........................................................
شيراز را هم به جا آورديم.به اندازه ي سوك سوك... 

........................................................

ما آقاي بهراميان را دوست مي داريم.

........................................................

انشاا... رباعي:

مي خواست نگاهي به جهان... كُند ... سريع
انداخته باشد...هيجان...كند...سريع:
دنيا به نظر خسته و سرگردان بود
انديشه... خدا... حرف... زمان... كند... سريع



از دست شما نمي شود كاري كرد
با نذر و دعا نمي شود كاري كرد
از دست شما زمانه تنگ آمده است
قهر است خدا نمي شود كاري كرد


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:40  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

چهارشنبه نوزدهم مهر 1385


براي دوستي كه چند هفته پيش از دستمان رفت

يك راه پر از سنگ ؛ سفر،دنيا،درد

يك روز شبيه ماه شهريور سرد

محبوب ترين دشمن دنيا برخيز

محبوب ترين دشمن دنيا برگرد

-----------------------------------
به ما گفتن كه مجتبي با يك گاو كه اومده بوده وسط جاده تصادف كرده.ديشب كه با با همكلاسيها از مجتبي ياد كرديم وسط همه ي ناراحتي ها اين دو بيت به ذهن و بلافاصله زبان الكن نازل شد:

مردماني از كرم سر بوده اند

مردماني هم ستمگر بوده اند

مجتبي با رفتنش اثبات كرد

گاوها از ابتدا خر بوده اند

روحش شاد
------------------------------------

دلم پر مي زند كه شيراز را...شايد همين فردا كبوتر آزاد شود...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:2  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385



عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است

عمران صلاحي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:8  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

دوشنبه سوم مهر 1385

روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه

بخورد روزه ي خود را به خيالش كه شب است

--------------------------------


آنكه در دل هوس سوختن ما مي كرد

كاش ميامد و از دور(از نزديك) تماشا مي كرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:51  توسط مسعود زارع مهرجردي  |