عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
آرزوي خواب:
بايد سر راحت به زمين بگذارم
بايد سر راحت به زمين بگذارم
از دست ترانه ها نجاتم بدهيد
شايد سر راحت به زمين بگذارم...
----------------------------------------------------
اين چند روز مسافرت بودم و اصلا نمي دانستم چه خبر است.حالا كه نيمه شبي زمستاني است و تازه رسيدنم را نفس مي كشم دست جواد شيرعليزاده عزيز من را به ورطه ي ۵ تاييهاي يلدايي مي كشد...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:1  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
سپيدكي بنام تاكسي
.......................
ماشيني
خط رنگي به صورت كشيد
همه برايش دست تكان دادند ....
..............................................................................
ناصر عبداللهي را بردند.
به ادبيات خدمت كرد.از موسيقي وبلاگ مي شود همين را فهميد.
.................................................................................
من و پاپا نوئل کمی مشکل داريم.
پاپا نمي داند من چه مي خواهم
شايد هم مي داند و اشتباهي در جوراب ديگري مي گذارد.
جورابهايم كو...چه كسي بود صدا زد مسعود...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:18  توسط مسعود زارع مهرجردي
|