تبليغاتX
شبهای روشن
سه شنبه ششم بهمن 1383
شاید به یه جای خلوت احتیاج داشتم.شاید به یه صفحه سفید برای سیاه کردن نیاز داشتم.شاید تکرار چرندواره های نیمه جاندارم برای موجودات زنده و مرده ی اطرافم بیهوده بود.چون تقریبا هیچکس ازش چیزی نمی فهمید مگر اینکه دیوانه بود.....شاید اونقدر خسته بودم که راه رفتن میون کلمات رسمی کسل کننده تر از قبل شده بود.شاید روزگار جوری شده بود که حوصله ی خودم رو هم نداشتم.شاید شاید شاید......

خودم هم نمیدونم چرا اومدم اینجا.از شولوغ بازار پرشین بلاگ توی جای به این دنجی اومدن...

بالاخره من اینجام.........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:38  توسط مسعود زارع مهرجردي  |