عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
امروز باز هم همه چيزم را از دست دادم انگار...
"من امروز خودم را كشتم"...
دنيا نيستي است هست نما...
كمي آن--يخچال دارد مي سوزد--طرف تر
احساس بدبخت--شدم انگار--ي مي كنم
هيچ چيز عوض--ي ديگه نمي تونم تحملت--نشده
بياييد كمي به كمك من داد بزن--تو سرش بي پدر و مادر و--يد سر اين زندگي
نه اصلا دا--را انارش را با سارا قسمت نكرده--د سر خودم بزنيد
هيچكس حتي يكبار--اول آن كس كه خريدار شدش من بودم--حرفي نمي زند
آي مردم يكي بيايد اينجا جواب بده-ي دولت به ذخيره ارزي--د به ما
بگذاريد فريادي بزنم...آي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:0  توسط مسعود زارع مهرجردي
|