عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
بزن بريز رها كن رها دو تاس دوباره
برس به اول اين راه پر هراس دوباره
" ببند چشاتو پسر جون براي پونصدمين بار
دوباره بازي از اول دو تك دو آس دوباره"
غروب اول آبان دو از زمانه بريده
دو صندلي؛ و من و تو دو ناشناس دوباره
و من كيم؟ تن مردي كه مي رود كه نباشد
شبيه خانه به دوشان آس و پاس دوباره
همان غروب همان جا همان ستاره ي قطبي
همان نگاه همان صورت و لباس دوباره
و گل و دست كه دارد ستاره مي شود اينجا
و عشق هاي قديمي در اقتباس دوباره
"آقا همينجا نيگر دار منو نذار كه جلوتر...
برم نذار كه مي ترسم نشم خلاص دوباره"
و باز حرف بريدن - تماس سنگ و بركه
و ماه درهم و برهم در انعكاس دوباره-
كه بازي نرسيدن شروع مي شود اينجا
و مي رسم به ته خط براين اساس دوباره
"چي شد؟دوباره بريدي؟" دوباره بازي از اول
بزن بريز رها كن رها دو تاس دوباره
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:11  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
