عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
چشمان تو رمز آسمان را بلدند
آبی همیشه مهربان را بلدند
حالا تو برای عاشقت حرف بزن
مردم که فقط زخم زبان را بلدند...
.......................................................
از وقتی تصمیم گرفتم کمی تغییر کنم مدت زیادی نمی گذره...اما کم کم داره جواب میده.شاید هم جواب نمیده و من اشتباه میکنم...در هر صورت همزاد پنداری آخرین چیزی خواهد بود که بهش فکر میکنم...
................................................
نازلی از بوی نارنج نوشته...
و من یادم میاد ترنجهایی را که به خاطرش رفتم شیرز اما باز جا گذاشتم
یادم میاد شیرازی که خیلی بهارش رو دوست داشتم و امسال پامو اونجا نگذاشتم...
.................................................
تا امروز چندتا نامه ی عاشقانه برای چند نفر فرستادی.من خودم دیدم.نمیتونی حاشا کنی.من خودم دیدم.
تا امروز به چند نفر عشق پرت کردی.به چند نفر نوار یادت نره دوست دارم کادو دادی.قلبت برای چند نفر تپیده.
حسابش از دستت در رفته؟
اما من میدونم.
من از خودت بیشتر یادمه.به هر تعداد که تو از من شعر عاشقانه میگرفتی یک خط روی قلبم کشیدم.
قلبم یه گور خر بزرگ شده.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:33  توسط مسعود زارع مهرجردي
|