تبليغاتX
شبهای روشن
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384

چشمان تو رمز آسمان را بلدند

آبی همیشه مهربان را بلدند

حالا تو برای عاشقت حرف بزن

مردم که فقط زخم زبان را بلدند...

.......................................................

از وقتی تصمیم گرفتم کمی تغییر کنم مدت زیادی نمی گذره...اما کم کم داره جواب میده.شاید هم جواب نمیده و من اشتباه میکنم...در هر صورت همزاد پنداری آخرین چیزی خواهد بود که بهش فکر میکنم...

................................................

نازلی از بوی نارنج نوشته...

و من یادم میاد ترنجهایی را که به خاطرش رفتم شیرز اما باز جا گذاشتم

یادم میاد شیرازی که خیلی بهارش رو دوست داشتم و امسال پامو اونجا نگذاشتم...

.................................................

تا امروز چندتا نامه ی عاشقانه برای چند نفر فرستادی.من خودم دیدم.نمیتونی حاشا کنی.من خودم دیدم.

تا امروز به چند نفر عشق پرت کردی.به چند نفر نوار یادت نره دوست دارم کادو دادی.قلبت برای چند نفر تپیده.

حسابش از دستت در رفته؟

اما من میدونم.

من از خودت بیشتر یادمه.به هر تعداد که تو از من شعر عاشقانه میگرفتی یک خط روی قلبم کشیدم.

قلبم یه گور خر بزرگ شده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:33  توسط مسعود زارع مهرجردي  |