عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
تو با یک نقطه چین من با سه نقطه
برایت شعر گفتم مزد من کو؟
یکی لب یا دو بوسه یا...
.............................................
نازعلی سلام.امروز چند روزی است که از تو بی خبرم و هیچگونه صدایی از خودت در نمی کنی.نازعلی چندتا غزل قشنگ برات گفتم نبودی برات بخونم ریختمش دور.نازعلی هیشکی تو این شهر حرف منو نمیفهمه.اما تو میفهمی.دیوونگی پایه میخواد.کجایی...
..............................................
الو... سلام! چطور است حالتان بانو؟!
غزل فداي دو چشم غزالتان، بانو!
دلم عجيب براي نگاهتان تنگ است
نمي رود ز خيالم خيالتان بانو
كنار حوض، لب تخت زير سايه ي ماه
نگاهِ مستِ تماشاي خالتان بانو
شميم روشن شب بو نشسته در دل شب
كجاست جاري دست زلالتان بانو
دوباره دل به هوايت تفألي زده است
و باز وعده ي فرداست فالتان بانو
اگر چه وعده خوبان يكي وفا نكند
دلم خوش است به قول محالتان بانو
دوباره ياد تو و بغض و اشك و ديگر هيچ
همين بس است براي سؤالتان بانو
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:38  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
