عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
اما حالا که فکر میکنم(اینم از اون حرفاس)میبینم حالا که به هیچ جایی امید ندارم بهتره همین سوراخ موش رو برای خودم نگه دارم.فعلا چیزی که تعطیله عقله و معرفت.
يک عمر فقط کهنه و نو شد دل من
در بين زباله ها ولو شد دل من
له گشت به زير پای اين رهگذران
در شهر شما پياده رو شد دل من
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:26  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
