عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
ای عاشقاتن عهد کهن
نفرینتان به جان من
او را رها کنید
نفرین اگر به دامن او گیرد
ترسم خدا نکرده بمیرد
از ما دو تن به یکی اکتفا کنید
او را رها کنید
حمید مصدق
تقویم تاریخ:امروز سالگرد تولد فریدون فروغیه.
به خاطر همین تصمیم دارم تا شب فروغی گوش بدم.
ساختن کافی است.پرداختن کافی است.دل مرده ها را همین یک کفن کفایت میکند.کافی است آنهمه تو را تو را...
من دیگر به عهدی، تو را وفادار نمی مانم.
کاش امشب سردتر از آن بود که گرمای تو را حس کنم."ای کاش میدانستم اگر تنها آمدم و در آخر راه تنها میروم به تنها احتیاج دارم...پس کلمه را آنچنان ندانسته آموختم که به جای تنها، تنها ماندم". لحظه ها سخت پریشانند . من هم. عقربه ها به هم میپیچند.شاید به زودی شاهد تولد لحظه ای دیگر باشیم.شانه میماند و من صدایم د ر نمیاید.من که سالها منتظر چنین شانه ای برای هق هق بودم حالا صدایم در نمیاید.شانه ی رهگذر خیلی آشناست. نشناخته میرود. صبر کن.شاید من به تو عاشق باشم....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:17  توسط مسعود زارع مهرجردي
|