تبليغاتX
شبهای روشن
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1383
سارا گناه کرد نیامد سر قرار

ما را تباه کرد نیامد سر قرار

سارا و من دو نیمه ی یک سیب بوده ایم

او اشتباه کرد نیامد سر قرار

دیروز رفته بودم زورخونه.یادم اومد که چند ساله از یک زورخونه نشین مطلق به یک کافی شاپ نشین مطلق تبدیل شدم...تنها جاییه تو این دنیا که هنوز بزرگتر کوچیکتر سرش میشه(من الان تو جوم)..اگه یه ضبط صوت همراهم بود همونجا اندازه ی یک کتاب در مورد زورخانه حرف بزنم.

امروز من تولد شدم(احتمالا منظورم از تولد همون متولده) . یعنی سالروز تولدمه.فکر میکنم تو این ۲۱ سالی که از خدا عمر گرفتم چیکار کردم.چیکار نکردم.میبینم همه ی کارهایی که من براش خلق شده بودم هنوز مونده.خدا از سر تقصیراتم بگذره...                      

خیلی دوش داشتم روز تولدم شیراز بودم و زیر درخت ترنج و نارنج همزاد می گفتم:" یا نور و یا نارنج . یا نور و یا ترنج".

آنشب که دستهای همیشه به من نفس می داد

گل جای غنچه های بنفش عاشقانه خس می داد

با دست خالی آمده بودم هنوز هم خالیست

مادر به جای هرچه ندارم تغاث پس می داد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:59  توسط مسعود زارع مهرجردي  |