عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
این آقاهه بدجوری مثل منه...
شاید بهتر باشد اینجوری شروع کنم:از وقتی که کم و بیش خودم را شناختم هیچوقت از آدمهای عاقل و منطقی خوشم نیامده است.خودم هم هروقت خواستم عاقل و منطقی باشم بعد از چند ساعت حالم از خودم به هم خورده است.عقل و منطق مال آدمهای حساب گر است.من همیشه از حساب و هندسه تجدید میشدم.شاید به این خاطر به این نتیجه رسیدم که زندگی ارزش حساب و کتاب را ندارد.
در واقع سه دسته از آدمها منرا جذب می کرده اند:بچه ها شاعرها و دیوانه ها.دلیلش شاید این باشد که فکر می کنم هر بچه ای چیزی از شاعرها در خود دارد و هر شاعری چیزی از دیوانگان.
از کتاب مونولوگ پاره پاره ی شاعر شما از اکبر سردوزامی
....................................
پ ن : البته خوندن این کتاب اصلا توصیه نمیشه...بعدش نگی نگفتی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:25  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
