تبليغاتX
شبهای روشن
سه شنبه هشتم شهریور 1384

هان یادم آمد...

صبر کن ببینیم چی شد تو این مدت

رفتم شیراز و برگشتم.

اما یادم نیامد کی برگشتم.

شاید یک ماه شده باشه.

با 23 مرداد رفتم و با 23 آگوست برگشتم.

با نیت حافظ رفتم و با فکر ایرج(زبردست)برگشتم

چقدر غبار روی عکسها رو گرفته.

عکسایی که با چشمام گرفته بودم.

 چاپ فوری نبود که زود پاک بشه.

ولی مات شده.درست مثل من.

من و احمد(شاملو)

ربط شام آخر و پاشنه آشیل رو پیدا کردیم:

شام آخر

پاشنه ی آشیل بغضم بود

................................................

پ.ن:ایرج زبردست بهترین رباعی سرای معاصره.سه تا کتاب داره که آخریش با سانسور زیاد بالاخره چاپ شد.تو مقدمه کتاب همه هستن.از منوچهر آتشی تا سیمین بهبهانی.حتی تعریفای فریدون مشیری از ایرج هست.اسم کتاب هم هست:خیامی دیگر.

حالا با این اوصاف و بر خلاف تصوری که شعراش تو ذهن ایجاد میکرد یک ساعتی تو کوچه زیر نور چراغ برق حرف زدیم.یعنی من گوش میدادم و اون می گفت.

................................................

من: دهکده ها خواب شقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید
باران که بیاید همه عاشق هستند

                                  

                                            ایرج زبردست

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:26  توسط مسعود زارع مهرجردي  |