عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید:
" صبح بخیر"
زندگی مثل. continue fifa 2005 هست.تا وقتی رو دنده ی بردی هی رو می زنی. حالا اگر ببازی همش می خوای از بازی خارج بشی.راستی چه جوری میشه از زندگی خارج شد.
زندگی مثل ترانه های یغما گلرویی هست.هیچوقت نمیفهمی خط بعدی ترانه در مورد چی میخواد صحبت کنه.
زندگی مثل رنجر پارک ارم میمونه.وقتی پایینی با اینکه همه چی داری به حال اون بالاییا غبطه می خوری.کلی پول میدی برسی بالا تازه میبینی هر چی تو جیبت بوده ریخته پایین.
زندگی ها مثل فیلمهای مسعود کیمیاییه. اول همشون یه جور شروع میشه و آخرش یه جور تموم میشه.اما وسطش هیچ ربطی به هم نداره.
زندگی مثل خوندن کتابای عزیز نسین هست . اولش که شروع می کنی خیلی برات جذابه.اما آخرش میگی حیف از اینهمه وقت که براش گذاشتم.
زندگی مثل دوست دختر پر افاده هست.میخوای ببوسیش قهر میکنه. نخوای ببوسیش قهر میکنه.بگی دوسش داری قهر میکنه.نگی دوسش داری قهر میکنه...
زندگی مثل کامپیوتره . یه ساعت داری روش مطلب در مورد زندگی تایپ میکنی.یهو هنگ میکنه و تو میمونی توخماری...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:27  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
