عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
طرح پست قبل به اين تبديل شد:
بي هوا ميخنديم
بي هوا مي گرييم
بي هوا مي ميريم
من...
تو...
ما...هي
و اين يكي:
مي خواهم از اين به بعد يکدست شوم
تا فارغ از اين حلقه ی بن بست شوم
- اي تلخ ترين شراب اين شهر- کجاست؟...
جامي که تو را ببينم و مست شوم!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:29  توسط مسعود زارع مهرجردي
|