تبليغاتX
شبهای روشن
شنبه نوزدهم فروردین 1385
 

عجب عید پرباری بود.اصلا من دچار خود پربار بینی شدم.تیله بازی می کردم بهتر بود...

--------------------------------------------

در آسمان اگرچه که سوسو نمی زند             چشمت ستاره است...ببین مو نمیزند

--------------------------------------------

این روزا ویل دورانت و  افلاطون وسقراط مهمونمون هستن.ازبرکلی هیچی نفهمیدم.اما قلم ویل دورانت چیز دیگه اییه.مقایسه میکنه...تلویحی رد یا تایید می کنه...شک...نتیجه گیری

-------------------------------------------

بعد ازیک ماه و چند روز می رم کلاس...نه اسم درس یادمه نه قیافه استاد...مطالعه ی سر کلاس هم شمس لنگرودیه که هیچ ربطی به کامپایلر نداره...اینجا تیمارستان است؟

-------------------------------------------

چون شانه هرکه دو روی است و صد زبان          بر فرق خویش جای دهندش به سروری

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:43  توسط مسعود زارع مهرجردي  |